اخبار مهم
Home / سیاسی / مرگ در دو سوی رود نیل
557919_720.jpg

مرگ در دو سوی رود نیل

همیاری؛ مهرداد خدیر – مصر، طی ۲۴ ساعت دو شخصیت برجسته و بین المللی خود را از دست داد.
  روز سه شنبه «پتروس غالی» ششمین دبیر کل سازمان ملل متحد درگذشت و فردای آن – چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ – نیز محمد حسنین هیکل یکی از مشهورترین روزنامه نگاران قرن بیستم که ۱۶ سال هم در قرن بیست ویکم زیست چشم از جهان فروبست.

  او مشاور جمال عبدالناصر و وزیر اطلاع رسانی و حتی در یک دوره کوتاه، وزیر خارجه هم بود اما همه او را با عنوان سردبیر پیشین روزنامه «الاهرام» می‌شناختند و خود نیز عنوان «روزنامه نگار» را بیش از مناصبی که دیگران بدو می بخشیدند یا می گرفتند دوست می‌داشت.

  درباره پتروس غالی البته می‌توان گفت اگر قرار باشد محبوبیت ۸ دبیر کل سازمان ملل با هم مقایسه شود شاید او در ردیف آخر یا ما قبل آخر قرار گیرد.

   جالب این که مخالفت ایالات متحده با تمدید دوره دبیرکلی او در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون سبب نشد رادیکال های ایرانی سیمای یک چهره ضد آمریکایی را از او ترسیم کنند و به ستایش وی بپردازند.

  هر چند در سیاست رسمی ایران از هر که مغضوب آمریکا باشد چهره مثبتی ترسیم می شود اما این قاعده استثناهایی هم دارد و گاه ایران و آمریکا دست کم به لحاظ شکلی در یک صف قرار می گیرند: همچون مخالفت هر دو با صدام حسین  در یک مقطع و ماجرای صرب ها.

  با این که در سال ۱۹۹۶ ، ده عضو شورای امنیت با محوریت سه کشور آفریقایی (مصر، گینه بیسائوو بوتسوانا) در قطعنامه ای از دور دوم دبیرکلی پتروس غالی تا سال ۲۰۰۱ حمایت کردند اما آمریکا قطعنامه را وتو کرد تا برای اولین بار یک دبیر کل سازمان ملل تک دوره ای شود.

  هر چند وتو به تمدید دوره یک دبیر کل سابقه داشت زیرا قبل تر وهنگامی که کورت والدهایم دبیر کل اتریشی اسب خود را برای سومین دوره زین کرده بود نیز چین وتو کرد. پتروس غالی اما نخستین دبیر کل یک دوره ای شد و جای خود را به کوفی عنان داد.

                      پتروس غالی از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶ دبیر کل سازمان ملل بود اما با مخالفت امریکا دوباره دبیر کل نشد

                     

مرگ در دو سوی رود نیل

  او با نام کامل «پتروس پتروس غالی» و در عربی «بطرس غالی» زاده و بالیده   یک خانواده قبطی (مسیحی ارتدوکس) مصری در پایتخت باستانی آن بود و در همین شهر به استادی دانشگاه قاهره در رشته های حقوق و روابط بین الملل رسید.

  پتروس غالی در سال ۱۹۹۱ در حالی دبیر کل سازمان ملل شد که با فروپاشی اتحاد شوروری تصورغالب این بود که جهان به سوی آرامش و کاهش تنش پیش می رود و کار دشواری در پیش رو ندارد اما به عکس دهه ۹۰ آمیخته از نسل کشی های بی سابقه ای شد و بیش از همه صرب ها دست به کشتار بوسنیایی ها زدند.

  دست آخر آمریکا و ناتو به مواضع صرب ها حمله کردند و به بحران در منطقه   بالکان پایان دادند در حالی که اروپا تنها نظاره گر کشتن آدم ها در قلمرو خود بود و پتروس غالی هم به حمله به صرب ها رضایت نداده بود.

  کلینتون ابتدا انتظار داشت حمله با تایید کامل سازمان ملل صورت پذیرد و بعد که مماشات پتروس غالی را دید خود دست به کار شد و دیگر منتظر نماند.

 موضع ایران هم علیه صرب ها بود و به این خاطر مخالفت آمریکا با تمدید دبیرکلی پتروس غالی سندی بر ضد امپریالیست بودن او به حساب نیامد و مشخصا کیهان در ستایش پتروس مقاله ای ننوشت.

  غالی یک بار در سال ۱۹۷۷ و بار دیگر بین سال های ۱۹۷۸ تا ۱۹۷۹ (قبل وبعد از پیروزی انقلاب ایران) وزیر امور خارجه مصرهم شده بود و شاید مهم ترین دلیل بی علاقگی جمهوری اسلامی به او نیز به جز بی عملی در مقابل نسل کشی این بود که در توافق کمپ دیوید – مذاکرات صلح مصر و اسراییل در اقامتگاه تفریحی رییس جمهوری آمریکا- نقش مهمی ایفا کرد.

                    محمد حسنین هیکل ۱۷ سال سردبیر رزونامه الاهرام بود و تا پایان عمر یک روزنامه نگار باقی ماند
                     

مرگ در دو سوی رود نیل

  شخصیت بین المللی درگذشته دیگر مصر چنان که آمد محمد حسنین هیکل است. او که هم با شاه دیدار کرده بود و هم با امام خمینی.

  درست ۶۴ سال قبل و در دوران نخست وزیری دکتر محمد مصدق به ایران آمد و با شاه که در آن زمان ۳۲ ساله بود ملاقات کرد و پس از آن کتاب «ایران بر فراز آتش‌فشان» را نوشت.

۲۴   سال بعد هم باز به ایران آمد و برای دومین بار با شاه ملاقات و گفت و گو کرد. منتها این بار شاه به یک دیکتاتور کامل بدل شده بود که از حمایت غرب و پول فراوان نفت هم برخوردار بود. دکتر مصدق نیز هشت سال قبل در حصر خانگی درگذشته بود و شاه با سرکوب مخالفان داخلی و غفلت از پتانسیل نیروهای مذهبی دیگر چندان احساس خطر نمی کرد.

  از این رو قبل از آن که روزنامه نگار کهنه کار مصری مجال یابد دست بر روی مهم‌ترین نقطه ضعف شاه نزد نیروهای آزادی‌خواه – وضعیت حقوق بشر و یکه سالاری در حکومت داری- بگذارد شاه بر روی نقطه ضعف مصری‌ها و خصوصا ناصری ها نزد ایرانیان دست گذاشت و گفت: « هر آنچه را پرسیدی جواب خواهم داد اما قبل از آن می خواهم چیزی را بپرسم که شاید از نظر تو فرعی باشد اما برای من مهم است. دو بار گفتی خلیج. این خلیج اما آیا اسم ندارد؟ بگذار من از تو بپرسم آیا در مدرسه یاد گرفتی که این خلیج چه نامی دارد؟»

  هیکل، بلند خندید. کاری که در حضور شاه ایران مرسوم نبود اما اعتماد به نفس فراوان و لحن صمیمانه شاه چنین جرأتی به او داده بود. آن گاه پاسخ داد: « منظورتان را متوجه شدم. گفتید در مدرسه. بله. در سال های دور ،خیلی دور در مدرسه آن را با این اسم یاد می گرفتیم: خلیج فارس».

  شاه اما گفت:« نه در سال های خیلی دور. تا همین اواخر آن را خلیج فارس می نامیدید. من خودم یک بار از رادیو شنیدم که عبدالناصر در سخنرانی یی می گفت جنبش های قومی عربی از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس را در بر‌گرفته و چند بار نام خلیج فارس را آورد. خودم شنیدم. چه شد که ناگهان تصمیم گرفتید که تاریخ را تغییر دهید. نه تنها تاریخ که طبیعت را هم تغییر دهید؟! چرا؟»

  هیکل این مصاحبه را در کنار گفت و گوهای خود با نهرو، آندروپوف، خوان کارلوس، مونتگمری، راکفلر و اینشتین در کتابی با عنوان « دیداری دوباره با تاریخ » آورده که به پارسی هم برگردانده شده است.

  فارغ از قضیه نام «خلیج فارس» که طبعا به کام ما شیرین نمی نشیند و بر سر آن با هیچ کس شوخی نداریم، محمد حسنین هیکل را می توان در ردیف روزنامه نگارانی قرار داد که وزارت را هم تجربه کردند یا از وسوسه آن نگذشتند.

  در ایران محمد تقی بهار و دکتر حسین فاطمی از چهره های شاخص نویسندگی و روزنامه ‌نگاری بودند که به وزارت فرهنگ و خارجه رسیدند اما باز نویسنده و روزنامه نگار باقی ماندند.

  آندره مالرو در فرانسه و مولانا ابوالکلام آزاد در هند از مثال های شاخص و دیگر این عرصه اند.

  درباره دیدگاه های اعتقادی با همه نوسان ها، هیکل را نمی توان یک سوسیالیست کامل لقب داد اما گرایش های او به چپ هر از گاهی بروز پیدا می کرد.

  درباره آخرین موضع گیری های سیاسی و در پیرانه سر، او از ابتدا به «بهار عربی» خوش بین نبود و می گفت تنها نهادهای متشکل که در غیاب دولت مبارک قادر به نقش آفرینی در مصر خواهند بود اخوان المسلمین و ارتش اند و پیش بینی او هم درست درآمد و پس از یک دوره حکومت محمد مُرسی نوبت به ژنرال سیسی رسید.

  در تاریخ انقلاب ۵۷ نیز چند جا با نام او رو به رو می شویم. مثلا همان گونه که «میشل فوکو»ی فرانسوی در رواج شایعه کشته شدن چهار هزار نفر در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ موثر بود – حال آن که اسناد بعدی نشان داد شمار شهدا نزدیک به ۹۰ نفر بوده – یکی از کسانی که سبب شد در رسانه های بین المللی بحث ثروت شاه درگیرد نیز هیکل بود که رقم خارج شده توسط شاه را ۵ تا ۲۰ میلیارد دلار اعلام کرد و نوشت: «شاه چهار چمدان با خود خارج کرده  که هر یک حاوی جواهرات یا اسناد باارزش است.»

  سال ها گذشت تا رضا پهلوی در تلویزیون صدای آمریکا و در مقابل کامبیز حسینی مدعی شود که آن اعداد و ارقام درست نیست و از ۶۱ میلیون دلار فراتر نمی رود. هر چند که مجری ادامه نداد و مثلا نپرسید که شامل دارایی های غیر منقول و املاک هم می شود یا نه.

  با قدری تسامح، نسبت هیکل به ناصر را می توان مانند فاطمی به مصدق دانست. بر پایه  این شباهت که هر دو روزنامه نگار و طرفدار ملی کردن ( در ایران نفت و در مصر کانال سوئز) بودند و هر دو به وزارت دولت مرادشان هم رسیدند و البته با این تفاوت که فاطمی اعدام شد و تنها یک سال پس از دولت مصدق را دید ولی هیکل ده ها سال پس از ناصر در مصر زندگی کرد و نزدیک به سه برابر عمر فاطمی زیست و ازدنیا لذت برد. 

  شمار روزنامه نگارانی که آوازه شان از مرزهای موسسه و کشور خودشان فراتر می رود و به عنوان روزنامه نگارانی در سطح جهانی شناخته می شوند فراوان نیست و محمد حسنین هیکل را در کنار اوریانا فالاچی ایتالیایی می توان در زمره نخستین کسان دانست.

  در روزگار ما فرید زکریا هم مثال مناسبی است و شاید اگر کریستین امان پور برای شبکه های مستقل تری کار می کرد او نیز.

  برای این که بدانیم روزنامه نگاری ایران تا چه اندازه از دنیا جدا افتاده و شمار روزنامه نگاران با تجربه چقدر کاستی گرفته نگاهی به رسانه ها در این دو سه روز کافی است که کمتر نوشته ای از مواجهه یک روزنامه نگار ایرانی با محمد حسنین هیکل و نقل خاطره ای دیدیم.

   چرا که اکثریت بدنه کنونی مطبوعات و رسانه های ایران جای نوادگان او به حساب می آیند و قطع رابطه طولانی دو کشور روابط فرهنگی را نیز گسست تا جایی که وقتی خبر برگزاری مراسم تشییع جنازه هیکل از مقابل مسجد امام حسین‌ع در قاهره منتشر شد برخی شگفت زده پرسیدند: مگر قاهره هم مسجد امام حسین دارد و به درستی ما هم نمی دانیم واقعا مسجدی به این نام هم دارند یا منظور همان حرم « راس الحسین » است که در ترجمه به عمد یا به سهو به «مسجد» برگردانده شده است؟

  چرا که دوستداران تشیع در مصر و مصریان شافعی مذهب بر این باورند که سر امام حسین‌ع در قاهره و پیکرشان در کربلا مدفون است و راس الحسین‌ع در واقع قلب معنوی قاهره است . حرمی که کل قاهره عصر فاطمیان گرداگرد همین حرم بنا شده است.

   هیکل را در میانه گفتار به حسین فاطمی ماننده کردیم و در پایان به راس الحسینع و فاطمیون رسیدیم…

 

می فایل